عشق یعنی: ترس از دست دادن تو

انتظار

سلام........

سلام به وبلاگ ما خیلی خیلی خوش اومدین

صفا آوردین بذار همون اولش بگیم که ما همتون رو دوست داریم

راستی بچه ها موقع رفتن نظر یادتون نره ها

برای همه عشق ها و عاشق ها دعا کنید که بهم برسن

باز هم به ما سر بزنید.

"خدانگهدارتون باشه"

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/07ساعت 16:32  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE9

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/07ساعت 18:29  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE 8

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/07ساعت 18:25  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE7

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 20:25  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE6

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 20:22  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE5

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 20:16  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE4

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 19:22  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE3

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 19:17  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE 2

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 18:58  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

LOVE 1

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/15ساعت 18:54  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

ما دو نفر.....

ما دو نفر قایقی خواهیم ساخت خواهیم انداخت به آب

و  دور خواهیم شد از این خاک غریب

که در آن جا که هیچ کسی نیست حرف جدایی بزند تا ابد ماندگار خواهیم شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/11ساعت 11:58  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم

خدا را دوست دارم  به خاطر اینکه با هر username که باشم، من را connect می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند


خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم من را log off نمی کند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/11ساعت 11:55  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

دیونه من باهاتم.......

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه . . .
محکم بغلت کنه . . .
بذاره اشک بریزی تا آروم شی . . .
بعدآروم تو گوشت بگه:

.

"دیوونه من که باهاتم"

دیونه من باهاتمممممممممم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/11ساعت 11:54  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

آسمان.....

آسمان میبارد وگل میمیرد

تو نه اسمان باش و نه گل

زمین باش که هم اسمان برایت ببارد

و هم گل برایت بمیرد

عشقم دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/11ساعت 11:48  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

دعوتم کن

دعوتم کن به یه بوسه گوشه دنج یه رویا

من میخوام با تو بمونم از الان تا ته رویا

من میخوام باشم کنارت با همین رویا بمیرم

من میخوام بمیرم اما دستاتو توی دستام بگیرم

واسه به تو رسیدن این همه شب رو دویدم

خسته از طلوع فردا شب به شب خوابتو دیدم

کاش خواب ها خواب نبود و رنگ واقعیت داشت

درست نگاه کن خوابمون واقعیه چون دلمون پیش همه

خوابمون مال هم شیرین و به رنگ عاشقی و رسیدنه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/10/11ساعت 11:44  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

دل نوشته های دکتر حسابی

دلنوشته های دکتر حسابی

داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند،

این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم،
پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.
انسان عاشق زیبایی نمی شود،
بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!
انسان های بزرگ دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که می خندد و آشکار است.
همه دوست دارند که به بهشت بروند،
ولی کسی دوست ندارد که بمیرد … !
عشق مانند نواختن پیانو است،
ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری. سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.
دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد،
پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.
محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 10:59  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

زندگی........

زندگی......

زندگی"باغی"است که با عشق"باقی"است.

"مشغول دل"باش؛نه"دل مشغول"

بيشتر "غصه هاي ما"از"قصه هاي خيالي ماست"

پس بدان اگر"فرهاد"باشي؛همه چيز"شيرين"است.

تقديم به تنها گرما بخش زندگيه زمستونيم...

عاشقتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 10:55  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

شرح دلتنگی

شرح دلتنگی

بدون که صبورانه چشم انتظارم ـ بدون که تو خیالتم تنها نیستی

بدون که یه جایی یه کسی همه دنیاش تو هستی

اینو بدون که با فاصله ها هرگز کمرنگ نمیشی...

عشقم دوستت دارم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 10:53  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

دل نوشته

دلنوشته

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو

غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو

دلی ازجنس بهار است که تقدیم تو باد

سبز باشی و دلت خانه پاییز مباد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 10:52  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

خدا را شکر.........

خدا را شکر.........

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم , این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .

خدا را شکر که مالیات می پردازم , این یعنی شغل و درآمدی دارم .

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد مهمانی را جمع کنم , این یعنی در میان دوستانم

بوده ام.

خدا را شکر که لباس هایم کمی برایم تنگ شده اند , این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم .

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم , این یعنی خانه ای دارم .

خدا را شکر که در مکانی دور جای پارک پیدا کردم , این یعنی هم توان راه رفتن برای رسیدن

به مقصد را دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن .

خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم , این یعنی می توانم بشنوم .

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم , این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم .

خدا را شکر که مجبورم هرروز صبح زود با زنگ ساعت بیدار شوم , این یعنی من هنوز زنده ام .

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم , این یعنی به یاد می آورم که اغلب اوقات سالم

هستم .

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند , این یعنی عزیزانی دارم که

می توانم برایشان هدیه بخرم .

خدا رو شکر عشقم رو دارم این یعنی خوشبخت ترین آدم دنیام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 10:13  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

دلم برات تنگه.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 9:55  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

شب برزخ من و تو

شب برزخ من و تو

فقط یک بوسه با من باش، ترانه ساز دیروزم

که من آواره ی لبهات، در اوج گریه میسوزم




فقط یک بوسه با من باش، به قدّ عمر یک لبخند

به قد عمر یک بوسه، در این مرداب بی پیوند




در این وحشت،در این تقدیر، تویی معنای ما بودن

در این غربت زده میهن، مثال آشنا بودن




در این دوزخ ، تمامم را به برق چشم تو دادم

سکوتم خواهشی گنگ است، برس امشب به فریادم




در این کنج خراب آباد، فقط یک بوسه با من باش!

مرا یک لحظه تو ما کن و کل عمر دشمن باش!




نگو: از عمق چشمانت، تو را دیدم و ترسیدم !

تمنای لبانت را خودم با چشم خود دیدم !




همین امشب پناهم باش، که جانم آمده بر لب

مرا گم کن در آغوشت، در آن آتش، همین امشب!




شبی مست از صدای ساز، شبی مست از شراب ناب

تو را دیدم، تو را بودم، تو را بوسیدمت در خواب




شریک راوی قصه، خیال خوب شبهایم

همین یک بوسه با من باش که من راضی به رویایم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 9:42  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

عشقم بهانه زندگسم

عشقم

لمس کن کلماتي را که برايت مي نويسم

تا بخواني و بفهمي چقدر جايت خاليست ..

تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...

لمس کن نوشته هايي را که لمس ناشدنيست و عريان ..

که از قلبم بر قلم و کاغذ مي چکد

لمس کن گونه هايم را که خيس اشک است و پُر شيار ...

لمس کن لحظه هايم را ...

تويي که مي داني من چگونه عاشقت هستم

لمس کن اين با تو نبودن ها را لمس کن ...

هميشه عاشقتم

دوستت دارم اي بهترين بهانه زندگیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/10/01ساعت 9:40  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

تو همیشه با منی ..

دلم برات تنگ شده….. اما من… من میتونم این دوری رو تحمل کنم…

به فاصله ها فکر نمیکنم …… میدونی چرا؟؟ آخه … جای نگاهت رو نگاهم مونده ….

هنوز عطر دستات رو از دستام میتونم استشمام کنم…. رد احساست روی دلم جا مونده …

میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم ….. چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن….

حالا چطور بگم تنهام؟؟ چطور بگم تو نیستی؟؟ چطور بگم با من نیستی؟؟ آره! خودت

میدونی…. میدونی که همیشه با منی …. میدونی که تو ، توی لحظه لحظه های من جاری

هستی…. آخه تو ، توی قلب منی… آره ! تو قلب من….

برای همینه که همیشه با منی… برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی… برای

همینه که میتونم دوریت رو تحمل کنم… آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه… هر وقت حس

میکنم دیگه طاقت ندارم…. دیگه نمیتونم تحمل کنم… دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس

عمیق میکشم…. دستامو که بو میکنم مست میشم… مست از عطرت !!

صدای مهربونت رو میشنوم … و آخر همه ی اینها به یه چیز میرسم…..!

به عشق و به تو….. آره… به تو !! اونوقت دلتنگیم بر طرف میشه… اونوقت تو رو نزدیکتر از

همیشه حس میکنم…. اونوقت دیگه تنها نیستم حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش

دارم..  به این تنهایی دل بستم… حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست… پر از یاد عشقه..

پر از اشکهای گرم عاشقونه !!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 19:14  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

وقتی که تو ...

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که می‌دانم بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 19:8  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

روزهای بی تو

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن

هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده …

تنهای تنها میون این همه آدم سخته.

دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم

وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم

خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی

ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم

سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم

اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود

خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخند مو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی

من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 19:5  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

گل و پروانه

گل زیبا به پروانه چنین می گفت:
فرار نکن ببین چقدر سرنوشت ما با یکدیگر فرق دارد! من در جای خود می مانم و تو می روی. نگاه کن ما چقدر به یکدیگر علاقه داریم؟ ما دور از آدم ها زندگی می کنیم. آن قدر به هم شباهت داریم که مردم می گویند هر دوی ما گل هستیم ولی افسوس تو آزادی و من اسیر زمین هستم چه سرنوشت وحشتناکی؟!
چقدر دوست داشتم می توانستم پرواز تو را در آسمان ها با نفس خود عطر آگین کنم ولی تو دور از من از میان گلهای دیگر فرار می کنی و من باید در جای خود بایستم و چرخیدن سایه ام را زیر پاهایم تماشا کنم.
تو می گریزی و باز می گردی و عاقبت به جای دیگر می روی تا بهتر بدرخشی و برای همین است که هر روز صبح تو مرا گریان می بینی!
آه برای این که عشق ما پایدار بماند ای پادشاه من یا تو هم مثل من ریشه بگیر یا مرا هم مثل خودت بال بده!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 19:0  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

امتحان عشق

در جلسه امتحانِ عشق
من مانده‌ام و یک برگۀ سفید!
یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل
تنهایی و دلتنگی..
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود!
در این
سکوت بغض‌آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند!
و برگۀ سفیدم 
عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد!
عشق تو نوشتنی نیست..
در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک
قلب می‌کشم!
وقت تمام است.
برگه‌ها بالا..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 18:56  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

خواستم ...

خواستم اسمت رو بذارم گل گفتم پژمرده میشی

خواستم بذارم خورشید گفتم غروب میکنی

خواستم بذارم ماه گفتم روزا تنها می مونم

گذاشتم نفس که هر وقت بری منم برم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/13ساعت 17:50  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

تقدیم به عشقم

اینم با نهایت عشق تقدیم به عشقم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/07ساعت 16:26  توسط دوتا مرغ عاشق دل سپرده   | 

مطالب قدیمی‌تر